بلاگ

تخصص داروسازی بخونم یا نه؟

پست امروز رو در مورد سوال یکی از دوستان با هم دیگه پیش میبریم،

البته در چند قسمت احتمال زیاد ادامه اش خواهم داد و جوانب مختلفش رو بررسی میکنیم،

چراکه فقط سوال این دوستمون نیست، خیلی از دوستان و دانشجویانی که دوران عمومی رو در حال گذروندن هستند، با این سوال در ذهنشون مواجه هستند که:

” آزمون تخصص رشته داروسازی را شرکت کنم یا خیر؟”

“تخصص بخونم یا خیر؟”

“ارزششو داره تخصص بخونم یا خیر؟”

و سوالات حول و حوش این مسئله که در موردش صفحه ها میتونیم باهم صحبت کنیم .

ابتدا این موارد رو با هم بررسی کنیم و من راهکار ها و پاسخ های خودم رو خدمتتون ارائه میدم، حدس میزنم پست نسبتا طولانی خواهد شد، بنابراین وقتی حوصله دارید، مطالعه کنید—–>    ——->

“برای انتخاب سیوتیکس چه به عنوان تخصص و چه برای مسیر شغلی و یا پژوهشی، به نظرتون چه نکاتی رو باید مدنظر داشته باشم؟”

این سوال یک مزیت خیلی خوب دارد و آن مشخص بودن تخصص انتخابی است. یعنی فرد با درنظرگرفتن معیارهای خودش، یک رشته ای را برای ادامه تحصیل مشخص کرده است. و همچنین این فرد احتمال زیاد به یک تصمیم رسیده است، و آن تصمیم به ادامه تحصیل است. پس دو مرحله کارمان راحت تر شده، هرچند در موردشان بحث میکنیم به وقتش.

واینکه ازنظر تخصص خوندن در دانشگاه، شغلی یا پژوهشی نگاه کردن به سیوتیکس، به نوعی دیدگاه های متفاوتی هستند،

یعنی شما اگر به صنعت علاقمند هستید، لزوما قرار نیست فارماسیوتیکس در دانشگاه بخوانید.

اگر به صنعت علاقمند هستید، لزوما قرار نیست یک فرد پژوهشگر عجیب غریب باشید، شاید بصورت شغلی صرفا بهش نگاه میکنید.

اگر دوست دارید تجربه صنعتی تون رو بالاتر ببرید، بازم الزامی نیست که در دانشگاه فارماسیوتیکس مطالعه کنید.

و ممکنه تعدادی از شما واقعا خوندن این رشته رو دوست داشته باشید،

هر کدوم از این حالتها، قابل بررسی هستند.

فارماسیوتیکس برای انتخاب کردنش در دانشگاه ( یعنی تخصص خوندن) موارد مهمی باید مدنظر داشته باشید،

اولین مورد بار علمی دانشگاه مورد نظرتون هست.

دقت کنید که باید حواستان جمع باشد، محل تحصیل شما در تخصص، استادی/ اساتیدی داشته باشد که واقعا در کار خودشان حرفه ای باشند.

اساتیدی داشته باشد که خودشان سالها در صنعت کار کرده اند، سالها تجربه دارند.

جزو اساتید تجربی هستند، نه صرفا تئوری یا نظری. البته این به معنی تقبیح و نکوهش تئوری نیست. بلکه بحث این است که برای کار کردن در صنعت، ما به چیزی فراتر از تئوری نیازمندیم. و آن تمرین تئوری در عمل است. اساتیدی که سواد عملی-تجربی دارند، بی نهایت بی نهایت ارزشمندند.

والبته بعد بررسی تجربه کار عملی یک استاد، نیم نگاهی هم به مقالات اون استاد داشته باشید.

اگر در دانشکده ای چنین استاد یا اساتیدی پیدا کردید، احتمال قریب به یقین بهترین فرد برای کار کردن است.

و این قضیه هم به سادگی قابل پیگیری است،

میتوانید تحقیق کنید در مورد استاد مربوطه، که ببینید در چه تعداد پروژه های صنعتی کار کرده اند، آیا در فرمولاسیون دارویی در سطح کشور شرکت داشته اند؟

آیا این استاد سابقه یک نوآوری در صنعت داروسازی کشور داشته است؟ (مثلا اولین بار فلان دارو را با مدیریت ایشان تولید کرده اند، خط تولید با دستگاه فلان را ایشان در کارخانه X راه انداخته اند و مواردی ازاین دست)

که البته باید خوب بررسی کنید که بین شایعات و واقعیات تمایز قائل شوید.

مورد بعدی، امکانات دانشگاه هست.

اگر اساتید یک دانشگاهی را به درستی بتوانید شناسایی کنید، که مثلا در دانشگاه فلان، یک استاد با تجربه واقعی در صنعت وجود دارد،

به احتمال خیلی زیادی امکانات مناسبی وجود دارد که آنجا بتوانید کار کنید.

یا حداقل آن استاد کاربلد و کاردرست لینک ها و ارتباطاتی دارد که میتوان ازآنها در جهت پیشبرد کار (مثلا تحقیق، پایان نامه، مقاله، یک تکنیک خاص، یک دستگاه خاص، یک ماده خاص و…) استفاده کرد.

بنابراین به نوعی از امکانات استادتان میتوانید استفاده کنید، البته به طور کلی حواستان به امکانات عمومی دانشکده هم باید باشد،

که این مورد هم از دوستانی که در ان دانشگاه پایان نامه داشته اند، یا کار کرده اند، میتوان پرسید که از نظر مواد/دستگاه ها/ اتاق حیوانات/ اتاق کشت سلولی /آزمایشگاه مرکزی و مواردی از این قبیل چگونه هستند و شما چطور به دستگاه ها و تکنیک های مختلف میتوانید دست پیدا کنید.

مورد سوم موقعیت جغرافیایی هست.

معمولا این گزینه ای است که دوستان و همکاران مورد غفلت قرار میدهند. هرچند یک مسئله شخصی است کاملا و فرد به فرد متفاوت.

من خودم این شانس رو داشتم که ساکن مشگین هستم و خب تمام معیارهایی که براتون توضیح دادم در دانشکده داروسازی تبریز وجود دارد.

از آنجایی که هر هفته دوست دارم والدین وخواهر و خانواده ام را ببینم و ملاقات کنم، لذا این مورد رو هم درنظر گرفتم و به هرحال استراحت در خانه، شیفت رفتن در شهر خودم، غذای خانگی، بودن پیش والدین و خواهرم و خانواده بسیار ارزشمند هست برای من.

ولی خوب، گاها دوستان و همکارانی هستند که ازاین نظر عقاید متفاوت تری دارند که مسلما میتونن دامنه انتخاب هاشون رو وسیع تر کنن.

موقعیت جغرافیایی رو ازهر نظر بررسی کنید، یکی از مواردش بحث خانواده است،

مورد بعدی مسیر بندی و موقعیت دانشگاه هست،

کجای شهر قرار داره، چقدر از خوابگاه/محل اقامت شما فاصله داره.

ترافیک، من چقدر با این قضیه مشکل دارم.

اصلا سر همین من تهران رو نزدم کلا.

یادش بخیر در مصاحبه تخصص که شهریور 1402 در تهران برگزار شد، اساتید یه بخشی از من پرسیدند که شما در اولویت هات چرا فقط یکی رو نوشتی و اونم تبریز؟ (چون من رتبه دو کشوری ازمون جامع اسفند 1401 بودم من هرجا میخواستم، هر رشته ای میتونستم قبول بشم)

یکی از دلایل اصلیم رو همین عنوان کردم. اساتید هم زنده باشن، خیلی خوششون اومده بود و تحسینم کردند.

تهران ازاین نظر واقعا وحشتناکه. همیشه ترافیک، آلودگی هوا، صبح ها خیلی زود باید بلند بشی تا کمی به موقع برسی، شب ها هم حداقل چندساعت تو راه هستی.

مسیر ها هم که دور ماشاءالله. یه حرکت کوچک بخوای تهران بزنی، حداقل یکی دو ساعت زمان میخواد.

مورد چهارم خوابگاه/ محل اقامت و اسکان و غذا هست.

یکی دیگر از مواردی که دوستان سهل انگاری میکنند.

حتما حتمااااا این رو خوب تحقیق کنید، در دفترچه انتخاب رشته نگاه کنید، از دانشجویان اون دانشگاه بپرسید، از آموزش کل دانشگاه مورد نظرتون بپرسید، از امور تغذیه اش، امور خوابگاه اش، همه رو واضح و شفاف باشید.

حتی برید ببینید از نزدیک، با مسئولین مربوطه صحبت کنید و خلاصه پاسخ های تصمیم ساز بگیرید ازشون، براساس اون ها قراره انتخابی انجام بدین.

ببینید آیا به دانشجویان تخصص خوابگاه میدن؟ خوابگاه شون دولتی هست یا خودگردان (منظور پولی که انگاری اجاره میدین)؟

آیا به دانشجویان تخصص غذا میدن؟ صبحانه نهار شام؟ اگر شام و صبحانه میدن میارن خوابگاه؟ قضیه به چه شکلی هست؟

اینارو باید خیلی خوب دقت کنید و براساس اش برنامه ریزی کنید.

مورد پنجم، مباحث مالی هست.

قضیه ای که ردپاش در ثانیه به ثانیه زندگی همه ما انسان ها اثر گذار هست.

به هر حال، مشابه دوره دانشجویی عمومی،

یک سری هزینه هایی وجود داره که باید انجام بشه.

اینهارو برای خودتون بنویسید، هر ماه حدودی چقدر هزینه میکنید؟ واقعا سوال مهمی هست،

یکی دیگر از دلایلی که تهران رو انتخاب نکردم، بحث مالی قضیه بود.

ببینید تهران خیلی گرونه! درسته کل ایران گرونی وجود داره، اما تهران اصلا یه level دیگه اس انگار.

واقعا دانشجویی که خانواده متوسطی داره، الان میتونه در تهران یه خونه اجاره/رهن کنه؟ ایاب ذهاب، پول اسنپ، پول و زمان برای برگشت به شهرستان خودش؟ خورد و خوراک؟ بحث تفریح های سالم مثلا کافی شاپ یا رستوران رفتن؟

اگر هم دانشجویی تهران رو انتخاب میکنه، به هرحال باید بدونه که چه چیزی درانتظارشه، و حتما سبک سنگین بکنه که ببینه آیا از پسش بر میاد یا خیر.

بحث مالی یه بعد دیگر هم داره، و اون بحث پایان نامه/ مقاله است.

احتمال این وجود داره که در بخش هایی از پروسه پایان نامه و پژوهش، شما از جیب خودتون کارهایی انجام بدین. البته خوشبختانه الان با وجود گرنت و لبزنت و اینها، بسیار بسیار هزینه ها تسهیل شده برای دانشجویان، ولی به هرحال امکانش وجود داره. نسبت به این قضیه هم آمادگی داشته باشید.

یکی از مواردی هم که باید درنظر گرفت، همون فاکتور علاقه/تمرکز/اشتیاق هست، که اونم اول مقاله عرض کردم خدمتتون، در صورت سوال این مشخص شده و انشاءالله در سوالات بعدی در موردش صحبت میکنیم. ما فرض رو براین گرفتیم که دانشجو رشته سیوتیکس رو با توجه به نمراتش در عمومی و علاقه نسبی که داره، انتخابش کرده و همچنین میخواد تخصص بخونه در دانشگاه.

چرا که باهم دیگه مرور کردیم، شما اگر میخواهید در صنعت کار کنید و تجربه به دست بیارید، خیلی راحت و ساده میتونید از عمومی برید صنعت. خیلی هم عالی میشه. از خداشونم هست شرکت ها. مسلما مسئولیت های خطیر رو اول کار به شما نمیدن، ولی اگر شما پیگیر و علاقمند باشید، بتونید تحقیق کنید، کار رو در بیارید و جستجوگر باشید، چالش ها رو بررسی کنید، سعی کنید ایده بدین و در حل کردن چالشها مشارکت کنید، مطمئنا سال به سال شما بهتر میشین و ارتقا پیدا میکنید. به این ترتیب تجربه صنعتی تون هم افزایش پیدا میکنه.

شاید بپرسید که خوب پس تخصص چه فایده ای داره؟

به نظر شخصی من، بیشتر بحث علاقه و اشتیاق است، و مسلما قضیه مالی.

من خودم محیط آکادمیک و دانشگاه رو خیلی دوست دارم. کلا کار با دانشجو ها، تدریس کردن و کمک کردن بهشون در پروسه یادگیری شون/ پژوهش شون، خیلی حس خوبی در من ایجاد میکنه،

بخاطر همین تخصص خوندن رو من انتخاب کردم.

وگرنه اگر دانشجویی از محیط آکادمیک و کار با دانشجوها خوشش نمیاد، ولی میخواد تجربه و تخصص صنعتی کسب بکنه، خب چه کاریه، از همون اول بره صنعت. عمومی که تمام شد، یه راست بره صنعت.

وهمچنین یکی دیگر از دلایلی که به شخصه تخصص رو انتخاب کردم،

بحث اعتبار و جایگاه اجتماعیش-مالی بود.

البته این اضافه کنم، برخلاف مدرک دکتری عمومی داروسازی که مدرک برای شما جایگاه ایجاد میکنه،

فارغ از اینکه چقدر خوب خوندی و چقدر خوب نخوندی، چی یادت مونده و چی نمونده،

مدرک تخصص، صرف مدرک داشتن برای یک دانشجو، جایگاه/ ارزش یا اعتبار ایجاد نمیکنه.

بلکه اینکه چقدر کار کرده/ چقدر تجربه کسب کرده/ پروژه های تحقیقاتی که در اونهار حضور داشته/ تکنیک هایی که یاد گرفته (حالا چه علمی، کامپیوتری، مهارتهای نرم) / پایان نامه و مقالاتی که داشته/ تجربه تدریس و … اینها هستند که ارزش و اعتبار ایجاد میکنند، نه صرفا مدرک PhD داشتن.

“چه چیزهایی لازمه حتمی هستن؟”

تا حد زیادی در مورد لازمه ها در بخش قبلی صحبت کردم،

اما اصلی ترین و حتمی ترین لازمه از نظر آکادمیک و علمی زبان انگلیسی هست.

شما باید بتوانید متون انگلیسی را خیلی خوب مطالعه کنید و بفهمید.

برای این کار هم باید یک دایره واژگان اولیه (مثلا ابا استفاده از کتاب زبان عمومی زیرذره بین جلد واژگانش) داشته باشید، وبعدش با مقالات/ تکست بوک خواندن آن را گسترش و گسترش دهید.

لازمه حتمی دوم حداقل مطالعه کتاب فارماسیوتیکس اولتون هست.

شما اصولا به عنوان فردی که وارد فارماسیوتیکس میشوید، باید این کتاب رو مطالعه کرده باشید.

این کتاب مرجع اولیه و مادر ماست.

بعد این کتاب، کتاب های تخصصی تری وجود دارد که آنهارم باید در دوره تخصص مطالعه شون کرد، البته نه صرفا در این دوره بلکه به صورت دائمی، هم مطالعه و هم در عمل پیاده شان کرد.

مورد بعدی نترسیدن از مونوگراف ها و کار با فارماکوپه های دارویی و گایدلاین های FDA است.

شما در دوره عمومی آشنایی بسیار کمی با مونوگراف و فارماکوپه دارید، اما در صنعت و دوره تخصص، مونوگراف بخش جدایی ناپذیر ثانیه های زندگی ماست.چک کردن گایدلاین های غذاداروی امریکا جزو روتین ترین کارهای ماست.

مورد چهارم، توانایی جستجو کردن است.

خیلی مهمه که از منابع درست، دیتابیس های درست، مقالات درست را پیدا کنیم، به جواب سوالمان برسیم، از هوش مصنوعی استفاده کنیم و خلاصه توانایی جستجوی سریع و با بازدهی بالا بسیار اهمیت دارد.

مورد پنجم، مهارتهای کامپیوتری/ اینترنتی/ برنامه نویسی/ کدنویسی است.

این بدین معنا نیست که شما باید تمام زبان های برنامه نویسی را مسلط باشید، یا تمام اطلاعات کامپیوتری را داشته باشید، بلکه باید بتوانید سریع یاد بگیرید. این خیلی مهم است. توانایی یادگیری بسیار اهمیت دارد. مثلا اکسل یک سری مهارتهای پیشرفته دارد، نرم افزار های آماری داریم که بسیار مهم هستند. همه اینها لازمه مسیر هستند.

مورد ششم، مهارتهای نرم و کلا مهارتهای مرتبط با ذهن هستند.

این مورد هم جزو بخش هایی است که مظلوم واقع میشود و دانشجویان اغلب بی خیالش میشوند. مهارتهای نرم بسیار گسترده هستند (توانایی صحبت در جمع، مذاکره، متقاعدسازی، بیان مطلب، توضیح خلاصه و مفید، ارتباط با افراد ناشناس، مدیریت بحران و ریسک، حل مسئله و…) ، هرچقدر این بخش را بیشتر داشته باشید، در کل مسیر زندگی موفق تر خواهید بود. اگر در مورد مهارتهای نرم بخواهم برایتان بنویسم، صفحه ها و ساعت ها باید بنویسم. بنابراین این قضیه را فعلا اینجا خاتمه میدهم، درصورت نیاز، بیشتر برایتان توضیح میدهم.

“مزایا و معایبی که این رشته رو متمایز میکنه و باید در نظر داشته باشیم چه چیزهایی هستن؟”

 

مزایا:

1)فارماسیوتیکس یک رشته تخصصی بسیار بسیار comprehensive ای هست. بخش اعظمی از Drug discovery و drug development رو پوشش میدهد. بنابراین دست شما خیلی خیلییی باز هست، که چه زیرشاخه و گرایش ریزتری انتخاب کنید.

2) شما میتونید با همکاران دپارتمان های مختلفی لینک بشید برای پژوهش، برای فرصت های کاری.

3) شما اگر موفق شوید، یک خط تولید، یک داروی خاص را در کشور راه اندازی کنید، یا یک پژوهش کاربردی انجام دهید، آورده مالی/اعتباری فوق العاده ای میتواند داشته باشد،.

4) این رشته، مثل تخصص های بالینی پزشکی بیمارستان و شیفت شب و کشیک ندارد.

 

معایب:

1)در دوره رزیدنتی، دانشجو درآمد پایینی دارد و حقوقی که به عنوان حقوق رزیدنتی میدهند، عدد کمی است. بنابراین فرد در دوره دانشجویی نباید هزینه ها و بدهی های زیاد برای خودش ایجاد کند. چراکه حکم چاله مالی برای وی دارند. (برای آگاهی بیشتر از مفهوم بدهی و هزینه، درصورت داشتن وقت و تمایل به کتابهای رابرت کیوساکی مراجعه کنید)

(هرچند میتوان با شیفت رفتن در شیفت شب، یا عصر ها درصورتیکه کار در دانشکده تمام شده، تا حدی جبران کرد)

2) کار های دانشکده زیاد هستند، مخصوصا پایان نامه، احتمالا مدت طولانی دانشجو نتواند شیفت عصر برود، و شاید مدت طولانی دانشجو لازم داشته باشد از صبح ساعت 7 یا 8، تا ساعت 8 یا 9 شب در دانشکده کار کند. کار هایی از قبیل کلاس های نظری، کلاس های عملی، مطالعه برای امتحانات، تدریس عملی و نظری ها، تصحیح ورقه ها و نمره دادن، کار های مختلف اساتید، پایان نامه دانشجویان، کار های پژوهشی و یادگیری دانشجویان، پایان نامه خود دانشجوی دکتری تخصصی.

3) زمان تحصیل فرد کمی طولانی میشود. به هر حال این قضیه هم کاملا شخصی است و فرد باید حداقل 4 الی 6 سال زمان در نظر داشته باشد برای طی کردن و اتمام دوره تخصص. برنامه هایی که دانشجو برای خودش می ریزد، با شرکت در دوره تخصص بطور کامل تحت الشعاع قرار میگیرد و این مورد را درنظر داشته باشید.

4) در این دوره تمرکز زیادی باید خرج داد. احتمالا زیاد شیفت رفتن استراتژی مناسبی برای این دوران نیست. چراکه تمرکز را از بین میبرد، احتمالا تصمیم های فرعی (هرچیزی که به این دوره تخصصی مرتبط نباشد و در راستای آن نباشد) هم در این دوره امکان پذیر نباشد و طی پروسه را دشوار تر کند.

بازم سوالی داشتین، بپرسین حتما، من دقیق جواب میدم خدمتتون.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *